در انتظار شدم دیدگان سپید ای دوست
دریغ دیده که روی تو را ندید ای دوست
یقین به چشمۀ آب حیات تن ندهد
به تیغ عشق تو آن کس که شد شهید ای دوست
مگر که خواست دل من دمی نیارامد
کسی که چون تو دل آرامی آفرید ای دوست
کجا ز تلخی هجران دل سخن گوید
کسی که زان لب شیرین سخن شنید ای دوست
یکی است بسته طلسمی دل نکو رویان
که شعر نغز من آن را بود کلید ای دوست